هفت ساله بود كه پدر را از دست داد و سه سال پس از آن سرگروه تعزيهخوانان شهر، ميرزا حسن ثقفی يزدی، او را با خود به قزوين برد تا در گروهش "شبيهخوانی" كند.او پس از آموختن تعزيه و تلاوت قرآن، نزد ملا كريم جناب دستگاههای موسيقی را فرا گرفت و از خوانندگان تراز اول قزوين شد.۳۵ ساله بود كه پس از اجرای تأثيرگذار تعزيه در تبريز به حكم وليعهد وقت در آنجا ساكن شد و پيشخدمت ويژه او شد.۴۳ ساله بود كه با وليعهد به تهران رفت و هنگامی كه او محمدعلیشاه شد، در دربار او ماند، اما پنهانی با "انجمن اخوت" كه هوادار مشروطهخواهان بود، همكاری میكرد.
۴۸ ساله بود كه با فرار شاه مخلوع وقت، به تبريز بازگشت و تا پايان عمر در آنجا و تهران میزيست و میخواند و لقب اقبالالسلطان گرفت.

۵۰ ساله بود كه نخستين بار به همراه نوازندگان بنام تار درويشخان و علیاكبر شهنازی و نوازنده كمانچه باقرخان رامشگر چند آواز بر روی صفحه گرامافون در پايتخت گرجستان ضبط كرد.
۶۳ ساله بود كه بازرس اداره ثبت احوال و پس از چندی مشاور دايره خواربار و سرانجام سرپرست كارگزينی شهرداری تبريز شد و سالها پس از بازنشسگی، شورای موسيقی هنرستانهای زيبای آذربايجان را سرپرستی كرد.او سبک آواز و تحريرهای آذری را به موسيقی سنتی ايرانی وارد كرد و "گوشه آذربايجانی" را به رديف موسيقی افزود.موسيقی سنتی ايران آنقدر برای او مقدس بود كه از بيم دگرگونی در آن با نت همخوانی نداشت: «نت لازم است اما بايد از آن در تصنيفها، سرودها و مارشها استفاده كرد.»
خوانندگان نامدار مانند ملوک ضرابی و رضاقلیخان ظلی از شاگردان او بودند و بيتی از او نقل میكردند كه اشاره به شش گوشه و دستگاه موسيقی میكند:
«راستگويان حجازی به نوا میگفتند
كه حسين كشته شد از دست مخالف به عراق.»
ابوالحسن اقبال آذر در ۱۰۷ سالگی در تبريز درگذشت.
یه کتابفروشی انلاین گلاور خوش امدید!من یار مهربانم/دانا و خوش بیانم/گویم سخن فراوان/با آن که بی زبانم/پندت دهم فراوان/من یار پند دانم/من دوستی هنرمند/با سود و بی زیانم/از من مباش غافل/من یار مهربانم/شعر از“عباس یمینی شریف”

